رفیقی دیگر هم رفت ( شهید مهدی نوروزی)

دوست دیگری رفت و من بازم جاموندم...

مهدی به آرزوش رسید و عاقبت منم شد عاقبت "طلحه و زبیر"

حکایت ما شده حکایت اون آدم " اول به میدان و آخر به زندان"

 

انگاری همین دیروز بود که توی مدرسه راهنمایی با آقا مهدی درس میخوندیم ، اون موقع من جز هسته ی مرکزی بسیج دانش آموزی بودم و آقا مهدی یه بسیجی به اصطلاح عادی...

روزگار گذشت و بزرگتر شدیم ، حالا من توی دانشگاه یه بسیجی تندرو بودم و همجا اسمم بود زمان دانشجویی من همزمان شده بود با حضور دولت اصلاحات...!

چقدر سخت بود توی اون روزها بسیجی بودن و بسیجی موندن ... اما مگه کسی میتونست جلوی منو بگیره . حالا من مسئول ستاد احیای امر به معروف بسیج دانشجویی استان بودم و تمام دانشجوها و حتی خیلی از مردم شهر منو میشناختن...

هر جا بحث درگیریهای جنجال برانگیز میان ما و اصلاح طلبا بود من حتما نقش اول رو داشتم و به اینکه یه چهره ی جنجالی شده بود افتخار میکردم.اما توی اون روزها و اون درگیری ها هیچ خبری از "آقا مهدی نوروزی  ها" نبود و حالا که مهدی شهید شده می فهمم چرا..!؟ چون مهدی میدونست که اون درگیری ها جز تضعیف پایه های نظام چیزی دربر نداره...!!!

چرخ روزگار گذشت و فارغ التحصیل شدم و وارد بازار کار و اسیر مال دنیا ، زندگی و زن و بچه و پول درآوردن....

تا اینکه دست روزگار ما رو به سال 88 رسوند و بحث داغ انتخابات اون روزها...

حالا من از اون روزهای دانشگاه و دانشجویی فاصله داشتم و اسیر دنیا...

خبری پخش شد مبنی برب اینکه جوانی لبنانی به نام "اشمر" از حزب الله لبنان اومده و موسوی و کروبی رو دستگیر کرده ...

آخه تو اون روزها خیلی از فرماندهان و بزرگان نظامی و انتظامی کشور توی " کوچه ی علی چپ" سیر میکردن و خیلی دیگر هم مثل من اسیر زر و زور دنیا...

وقتی چشمم به عکس " اشمر لبنانی" افتاد در جا خشکم برد. حریم مقدس ولایت  تهدید شده بود و این جوان به ظاهر لبنانی که یه تنه به سینه ی دشمنان زده بود کسی نبود جز همون بسیجی ودوست قدیمی آقا مهدی نوروزی...!!!

باورم نمیشد این مهدی نوروزی بود که تمام قد به دفاع از حریم ولایت برخاسته بود...

و بعد هم حادثه روز عاشورای همان سال و باز هم آقا مهدی و حضورش روی پل کالج برای دفاع مجدد از ولایت...

حالا آقا مهدی نوروزی شیر بچه ی کرمانشاهی به چهره ای بین المللی تبدیل شده بود و حتی  شبکه های صدای آمریکا و بی بی سی فارسی برای گرفتن اطلاعاتی از آقا مهدی جایزه هم تعیین کرده بودند...!

توی اون روزها آقا مهدی منفور شده بود و حتی خیلی ها طعنه ی مهدی رو به ماها هم میزدن. تصور خیلی از مردم و حتی دوستان این بود که مهدی فرصت رو غنیمت شمرده و خودش رو به نظام چسبونده تا بتونه بعدا بهربرداری سیاسی و مالی بکنه و خودش رو مطرح کنه... حتی یه دوست ، به من طعنه زد که حاجی رفیقت به زودی پست میگیره و برای تو هم خوبه.!!!!!!!!!!

حوادث 88 تمام شد و ناگهان آقا مهدی نوروزی ناپدید شد...!!!

دیگه اسمی ازش نبود و هیچکی توی انظار ندیدش...........

روزگار چرخید و بحث دستگیری عبدالمالک ریگی و شلوغی و اغتشاش در سیستان و کرمان باز شد. باز هم آقا مهدی چهره اول حضور و ایجاد آرامش در جنوب شرق شد و بعد از اون بازهم به سایه رفت.!!!

انگاری مهدی فرشته ای شده بود برای امنیت این مرز و بوم و دفاع از حریم ولایت...!

دیگه مهدی رو ندیدم و ازش خبری نشنیدم تا اینکه خبر اومد که آقا مهدی توی سوریه مشغول دفاع از حرم حضرت زینب و بی بی رقیه ست...!

برام عجیب بود یعنی مهدی نوروزی کیه و راهش رو به کجا تعیین کرده...!!!

گذشت و آقا مهدی پدر شد ، هنوز چند وقتی از تولد فرندش نگذشته بود که آقا مهدی راهی عراق شد تا به فریاد مردم مظلوم عراق لبیک بگه و برای دفاع از حرم امامین شریف در عراق حضور داشته باشه...!!!

بعد از شهادتش از آقا حمید صلواتی شنیدم که آقا مهدی شب قبل از شهادت غسل شهادت کرد و پیرهن مشکی امام حسین رو زیر لباساش پوشید. روز عملیات در سامرا فرمانده عملیات بود و مدام با فریاد بچه ها رو هدایت میکرد که در شلوغی صدای گلوله ها ناگهان دیگه صدای مهدی دپرو نشنیدم. دنبالش گشتم و پیداش کردم ، تک تیرانداز داعشی لعنت الله مهدی رو هدف قرار داده بود ، مهدی زخمی بود ولی نمیتونستم کمکش کنم دقیقا وسط میدان جنگ افتاده بود، وقتی از دور به چهره اش خیره شدم دیدم با اون حالت داره زیر لب ذکر میگه که گلوله دوم بر بدنش نشست و مهدی ساکت شد.به سختی خودمون رو بهش رسوندیم ، سرش توی بغلم بود و چهره ی بی رمق مهدی توی دستام و مهدی در آخرین لحظات هنوز لبیک یا حسین میگفت که در همون حالت روحش به آسمان پر کشید..................

روزی که حاج مسعود برگه ثبت نام مدافعان حرم رو به دستم داد ، توی موقع پر کردنش دستم میلرزید و همش توی ذهنم میگفتم اگه من اونجا بمیرم پس تکلیف دخترم چی میشه..!؟

اینقدر دستم لرزید که حاج مسعود برگه رو از زیر دستم کشید و الکی گفت راستی یادم رفته بود الان ظرفیت ثبت نام پر شده ، بذار بعدا خبرت میکنم....!!!

و این درحالی بود که من از نظر خودم خیلی پیشرو تر و مخلصتر از مهدی نوروزی و باقی دوستان بودم...!

حالا می فهمم که آقا مهدی نوروزی نه تنها اسیر دنیا و ریا و تزویر نشده بود بلکه مثل "حربن یزید ریاحی" امامش و راهش رو شناخت و مسیر رو پیدا کرده بود و این منم که عاقبتم ،عاقبت "طلحه و زبیر" شده ، هومنهایی که ابتدا در رکاب پیغمبر بودند و در نهایت مقابل علی بن ابیطالب.............

آقا مهدی نوروزی شهادت مبارک ....

اللهم الرزقنا شهادت...............................................................

/ 1 نظر / 58 بازدید